- بی نام
- يكشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۷
- ۰۱:۵۹
جدای از این که برای کار به شاهرود اومدم و خیلی حس خوبی بهم میده که کارمون تا اینجای کار خوب پیش رفته (و امیدوارم در ادامه هم خوب باشه)
ولی شاهرود جایی هست که من چهار سال زندگی کردم توش و کلا خاطرات زیادی دارم ازش خاطرات خوب و بد که خاطرات بدش میچربه به خوباش
از موقعی که تابلوی سی کیلومتر به شاهرود مانده رو در راه دیدم کل خاطرات بدی که طی یک سال گذشته خاکشون کردم یک دفعه بهم هجوم آورد
به مدت یکی دو دقیقه قلبم شروع به تیر کشیدن کرد و حالم خراب شد
نمیدونم این حال و روزم رو چی درست کرد هرچی بود خیلی خوب شد بعدش سعی کردم به کارم فکر کنم سعی کردم به گذشته نگاه نکنم ولی نمیشد جاهایی رو امروز دیدم که کلی خاطره بود توش
خاطرات رفاقت ها و دوستی هایی که دوم نداشت
خاطرات کارهای بچه گانه ای که انجام دادم
خاطرات تلخ دیدن چیزهایی که قلبم رو شکست
خاطرات خوشی که حالا تلخ شدن
نمیدونم چی شد که اینا رو اینجا نوشتم ولی حس کردم باید یه جایی این حرفای توی دلم رو بنویسم و ناخداگاه از اینجا سر در آوردم
اشک چیز خوبیه که من چند ساله ندیدم ی قطرشو ...
فردا روز سوم فیلم برداری و غرق کار شدن