بازیگوش

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران


ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران

:) :) :)

پیوندهای روزانه
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ خرداد ۹۶، ۲۲:۰۷ - قالب رضا
    :)
  • ۲۳ دی ۹۵، ۲۰:۳۲ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    چه با حال
  • ۱ تیر ۹۵، ۱۰:۳۶ - leilaaaaaaaaa mohammadi
    like

۱۰ مطلب با موضوع «احوالات بی نام» ثبت شده است

به نام یزدان پاک

از هرچی رفیقه دلگیرم

از هرچی دوسته دلگیرم

دوستی یعنی چی ؟؟

از درک نکردن آدم ها دلگیرم

+ والا همه میگن رفیق حواسش بهت هست 

+رفیق اگه درکت نکنه پشتتو خالی نمیکنه

-اما من که ندیدم این کارهارو

-یا شایدم رفیق ندیدم

+نه ، رفیق دیدم ولی ...

*نمیدونم فعلا کلا ذهنم مشغوله 

*باید یک فکر اساسی بکنم به حال و روز خودم

/به قول دوستمون تو کتاب اثر مرکب باید از فرمول زیر استفاده کنم تا به هدف هام برسم 

تا دیگه از کسی دل گیر نشم.

کتاب اثر مرکب دارن هاردی

توصیه میکنم بخونید اگه خواهان تغییرات بزرگ تو زندگیتون هستید

ح.ن:این روزای سختم بلاخره تموم میشه فقط امیدوارم کار از کار نگذره :|

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۳
بازیگوش :)

سلام سلام 

سلام به همه دوستان عزیزی که هنوز نا امید نشدید و هنوز وبلاگ منو دنبال میکنید

راستش این چند وقت اصلا حوصله نوشتن نداشتم دروغ چرا الانم حوصله نداشتم 

اومدم یک سرکی به وبلاگ بکشم ، همینجوری  گذرم خورد به پست هایی که گذاشته بودم

و کلی یاد گذشته برام زنده شد کلی خاطرات برام زنده شدن واقعا دلم شاد شد از این خاطرات

برای همین هم تصمیم گرفتم از این به بعد با این که خیلی سرم شلوغ شده و راسیتش دیگه زیاد 

موردی گیر نمیارم که بخوام  بنویسم ولی بازم  وقتایی که بتونم حتما می نویسم

از همراهی شما دوستان هم سپاس گذارم.

آرامخندهآرام

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۱
بازیگوش :)

از چرخـــــش روزگــــار،دگــــر سیــــــــــــرشــــدم

از روز و شـبـــــم خسـتـــــــه و دلــگیــــــر شـــــدم

مـــــرگ هـــــم نمیـــــگیــــــرد ســـــراغــــــی از مــــا

بــــه خیـــــالـــــش که جــــوانم،به خــــدا پـیـــــر شــــدم

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۵ ، ۰۰:۰۷
بازیگوش :)

داشتم پستی از وبلاگ خانومی(آدرس:)) میخوندم  که یاده این روز های خودم افتادم 

الان حدوده چهار ماه و خورده ای است (حسابشو دیگه نمیکنم) که هر دو هفته یکبار کمی بیش و کمی کاست همدیگه رو میبینیم 

یادمه شبایی بود که تا ساعته دو و سه شب بیرون بودیم چون یکیمون حالش خوب نبود و میخواست قدم بزنه اما الان تو این چهار ما و خورده ای 

یک بار اونهم نه تنهایی رفتیم قدم زدیم نمیگم از دستش عصبانیم نه ولی چرا ی کم عصبانیم اونم نه برای این که دیگه اینجوری نیستیم و نه برای خودم 

برای اینه که میترسم این ارتباطشون تا آخر ادامه نداشته باشه و اون از همه چیش برای این رابطش زده از بهترین دوستش زد تا رابطش قوی تر بشه واگر

این رابطه تموم بشه داغون میشه میدونم چون میشناسمش حتی از خودشم بهتر

 الانم براش آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم که زندگیش سرو سامون پیدا کنه چون این چند سال خیلی سختیا کشیده

این روزها هم میگذرد پس غمی نیست.

** راستی فرا رسیدن این فرخنده ماه ،ماه برکت را به همه شما دوستان عزیز تبریک میگم

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۲۷
بازیگوش :)

ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ، ﺗﻠﺦ 
ﻣﺜﻞ ﺯﻫﺮﯼ ﮐﻪ ﭼﮑﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻇﻠﻤﺎﻧﯽ ﺷﻬﺮ 
ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺗﻮ
ﻣﺜﻞ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ 
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻃﻮﻓﺎﻥ 
ﭘﺮﭘﺮ ﺷﺪ 
ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ، ﺗﻠﺦ 
ﻣﺜﻞ ﻋﺼﺮﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ 
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺍﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ 
ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ 
ﺗﻮﭖ ﮔﺮﺩﺍﻥ 
ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻇﻠﻤﺖ 
ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ، ﺗﻠﺦ 
ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺳﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩ 
ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻧﺶ
ﺑﻮﯼ ﺧﻮﻥ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ

*برگرفته از وبلاگ گردی های بنده در هم میهن :)

**کتاب دارن هاردی رو کسی خوند یا کسی حسشو نداشت بگیره بخونه ؟؟ :)

***دیروز ی تغییر دکوراسیون دادم وبلاگمو اگه مشکلی داشت بگید درستش کنم ممنون میشویم  :)

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۰
بازیگوش :)