بازیگوش

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران


ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران

:) :) :)

پیوندهای روزانه
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ خرداد ۹۶، ۲۲:۰۷ - قالب رضا
    :)
  • ۲۳ دی ۹۵، ۲۰:۳۲ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    چه با حال
  • ۱ تیر ۹۵، ۱۰:۳۶ - leilaaaaaaaaa mohammadi
    like

۱۴ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

این روزا خیلی داره خوش میگذره نه این که بگم تفریح دارم نه اتفاقا خیلی وقته که تفریح درست حسابی نداشتم

ولی خیلی داره خوش میگذره همین که کارام داره جلو میره و هر روز یک انگیزه ای دارم که بیدار بشم خودش شده 

برام یک خوش حالی 

درسته مشکلاتی هم هست ، کار بعضی مواقع کند پیش میره یا کلا متوقف میشه 

یا هر یکی دو روز کسی که دوسش داشتم رو میبینم 

یا نمره های میانترمم جالب از آب در نمیان 

و یا های دیگه ای که تو این یکی دو ماه خیلی اومدن 

ولی...

ولی این رو متوجه شدم که اگه این یا ها نباشن دیگه موفقیتی هم درکار نیست 

دیگه من بزرگ تر و پخته تر نمیشم 

+به قول بزرگان تا این شکست های کوچیک نباشه آدم موفق نمیشه 

++بازم به قول یکی دیگه از بزرگان که فرمودن آدم اول باید یادبگیره چطور شکست بخوره 

و نقل قول های دیگه ای که تا دلتون بخواد براتون میتونم بنویسم 

منم  این روش رو امتحان کردم توی چندین و چندکار شکست خوردم (نه این که با فکر شکست رفتم جلوها نه  با  دید برد رفتم جلو ولی بعد از شکست جا نزدم و بجای آه و ناله از اون شکست چیزها یاد گرفتم)اول سخت بود کلی روحیه ام اومده بود پایین اما با کمک بعضی دوستانه موفق تونستم روحیه مثبتم رو حفظ کنم و الان هم با این که بازم مشخص نیست که کارم بگیره یا نه ولی روحیه ای بسیار عالی دارم 

ح.ن:بیایید بجای آه و ناله اول دلیل شکست رو مشخص کنیم بعد از شکست درس بگیریم و بعد در کارهای بعدی اون کارها رو تکرار نکنیم :)

بهترین چیزها برای من و برای موفقیت من دو چیز بود:1- کتاب های انگیزشی (دارن هاردی، بیشعوری و...)2- داشتن یک دوست موفق و مثبت اندیش

اون دومی واقعا معجزه کرد حداقل برای من یکی

بازهم میگم این روزها خیلی خیلی خیلی داره خوش میگذره 

موفق و سر بلند باشید انشالله به شما هم خوش بگذره :)

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۴۷
بازیگوش :)

بلاخره این انتخابات هم تموم شد

دوباره مردم درگیر مشکلات خودشون میشن 

دوباره مسئولین درگیر مشکلات خودشون میشن ؟!

دوباره میگذره این چهار سال و چهار سال های دیگه

و همچنان مردم ما درگیر مشکلات خودشون

و بجز خودشون کسه دیگه ای رو نمیبینن

نمیدونن یا شاید نمیخوان بدونن که برای بهتر زندگی کردن 

نباید به هم بی اعتنا باشیم نباید مشکلات دیگران رو فراموش کنیم

چون همین مشکلات هستن که باعث مشکلات دیگه میشن 

و باز هم خودمونیم که ضربه میخوریم 

پس بیاید همدیگه رو یادمون نره ، بیاید یاد بگیریم مشکل اطرافیانمون

مشکل ما هم هست 

این کار باعث پیشرفت کشور میشه 

امیدوارم مسئولین هم این دید رو پیدا کنن

اینجوری میشه که ملتی یک دل و یک صدا پیدا میکنیم 

اینجوری میشه که ملتی پیشرفتع شکل میگیره

ح.ن: البته که این نشانی از عقیده این بنده بازیگوش بیش نیست.

:)

       

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۵۴
بازیگوش :)

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۰۱
بازیگوش :)

داشتم دنباله ی موضوع خوب میگشتم که این شعر حافظ به ذهنم اومد 

البته فقط همون قسمت قرمز رنگ (از نادر اشعاریست که یادم بوده کلا شعر حفظ نمیکنم :)) )

دل می‌رود ز دستم، صاحب دلان، خدا را! دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی نشستگانیم، ای باد شُرطه، برخیز! باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل، خوش خواند دوش بلبل هاتَ الصبوح هبوا، یا ایها السکارا!
ای صاحب کرامت! شکرانه سلامت روزی تفقدی کن، درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است: «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا»
در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را
آن تلخ‌وَش که صوفی اُم الخبائِثَش خواند اشهی لَنا و احلی، مِن قُبلة العُذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی‌گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود مپوشید این خرقه می‌آلود ای شیخ پاکدامن، معذور دار ما را

**گوشیم از این قدیمیاست که با ذغال کار میکنه **

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۳
بازیگوش :)

ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ، ﺗﻠﺦ 
ﻣﺜﻞ ﺯﻫﺮﯼ ﮐﻪ ﭼﮑﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻇﻠﻤﺎﻧﯽ ﺷﻬﺮ 
ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺗﻮ
ﻣﺜﻞ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ 
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻃﻮﻓﺎﻥ 
ﭘﺮﭘﺮ ﺷﺪ 
ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ، ﺗﻠﺦ 
ﻣﺜﻞ ﻋﺼﺮﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ 
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺍﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ 
ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ 
ﺗﻮﭖ ﮔﺮﺩﺍﻥ 
ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻇﻠﻤﺖ 
ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ، ﺗﻠﺦ 
ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺳﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩ 
ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻧﺶ
ﺑﻮﯼ ﺧﻮﻥ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ

*برگرفته از وبلاگ گردی های بنده در هم میهن :)

**کتاب دارن هاردی رو کسی خوند یا کسی حسشو نداشت بگیره بخونه ؟؟ :)

***دیروز ی تغییر دکوراسیون دادم وبلاگمو اگه مشکلی داشت بگید درستش کنم ممنون میشویم  :)

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۰
بازیگوش :)